Entries by arvinfld

پرواز۷۹۰۸

تیر آن سال هنوز در میان قلبم مانده و من چه بیهوده با مقیاس مضحک تقویم ها بر التیام می کوشم من در فرودگاه دلم با دسته گل زنبق یاد با آغوشی پر از دلتنگی هنوز گوشم به بلندگوهاست که نشستن آن پرواز را بشنوم می دانم روزی آن پرواز برخواهد گشت می دانم به […]

شعر سایه

گم شد کورسوی آمدنت و آسمانم را ظلمتی شد تاریک چون ایمان به سرنوشت نور امیدت سایه ای می بخشیدم که با من در کوچه های بی عبور آرزوهایم قدم می زد بی تو خورشید هم  که باشم بی سایه می مانم

صبر

شلوغ ترین ساعت روز در جدی ترین خیابان شهر کودکی عطسه کرد صبر آمده است آیا؟

قفل

همه جزئش منم، کْلش نمی یابم سراسر فنم و شغلش نمی یابم چه شد من را که اینگونه پی منزل کلیدی دارم و قفلش نمی یابم؟

شعر بوته

من یه بوته تو یه کوچه تو صنوبر تو یه باغی کوچه من تار و بن بست باغ تو سبز ِ و باقی من به انتظار خورشید دستی که آب برسونه تو کنارت رود سرکش آفتابت غم می سوزونه کی بهت گفت که من اینجام کی بهت گفت یه پرنده؟ یا یه پروانه ی عاشق […]

دریا بود دریا

سالیانیست دورم از دریا که بی رحم و کف به کام بود چه حقیر بود زورق نگاهم در دهانه گرداب چشمانش خدا بر من ببخشد که هنوز صدای مرغان ماهیخوار هم مرا دریا زده می کند کج خاطری دل را کاش چون نام عاشقان نوشته بر ماسه اشاره ی موجی پاک می کرد

ناز

ناز، از چشمت به روی ماسه دریا چکید ساحل دریا شکر امواج دریا شد عسل صخره های سنگی شرم حضور غوطه ور چون تکه های چسبناک موم نرم  گرده های اشتیاق و خواهش من پخش می شد در هوای چشم خیس و  شرجی ات آسمان یکسر همه زنبورکان شاد و مست پرگرفتند از میان کندوی […]

چاله ی سرد

به گمانم من و تو در دو سوی لبه ی چاه اِریدانوسیم آن قَدَر دوووووووووور که اعداد به ما می خندند بین ما سرد و تهیست عاری از هر جنبش،خالی از هَر… خالی از حتی هیچ… چه بزرگی اما… سایه ات هست هنوز بر سرم حفظ و پناه چه بزرگی که هنوز… از خیالِ شبِ […]

به سوی رُم

رگبار کلمات سربی تلخ بسیار بر سرم باریده چه باک از تیر نگاهت؟ که پاره پاره های این دل عراده عراده وحشت دیده است میان دشت شقایق های بی برگ و ساقه آنچه ویرانه ایست حالا قلعه ای بود پر بارو… غرور من بود بر فراز تپه ای مشرف… اینجا مانند مونته کاسینو زیبا بود […]