باران

از ابرهایی که ناخوانده میهمان آسمان شدند

زحمت بارید

جوی زمان پر شد از شناور برگ های اضطراب

رعدی زد

و صدایی که از او جا مانده بود…

باز هم اندیشه ی تو چون رگبار

آیینه ی دریاچه ام را خط خطی کرد

نمکدان

ای نمکدان بزرگ٬ که به هر یک حرکت

مجلسی را به سر شور آری

ز هر عشوه دل هر سنگدلی را تو به زانو آری

مهربان با من و این زخمم باش

اندکی کمتر پاش