روز
یه چهارپاره گفتم، یکم شعاریه ولی به نظرم همینه که هست: شب شد طی و کوکبان فراری اما ز میان نرفته تاری صبح است ولی کجاست خورشید؟ کو حاکمِ حکمِ روز جاری؟ از پشت کلالههای غمبار پیداست چو هالهای گرفتار تاریکی بخت ما ز شب نیست از سد حقیقت است و انکار این تودهٔ کمفشار […]

