سیگار ممنوع

دیدم به در میکده ای این پیغام

ای برادر که بَری جام از جام

مطرب و می همه ارزانی تو

تو مکش دود و مکن دود به کام

گفتم تو اگر دود دل سوخته ی مشتریان را بینی

اندکی دود ز سیگار کسی نیست حرام

هلال لبخند

شبی بر بام درد و رنج و اندوه

نگاهی کردم اوج آسمان را

به من خندید لبخندی درخشان

به چشمک گفت راز بی غمان را

دمی چون حال را فرصت بدان دوست

که تضمین کرده فردای جهان را؟

کنون را چون به شادی نگذرانی

به فردا نیز بینی آن زیان را