مهر و خرداد
مگو از برگ زرد و رفته در باد که از مِهر تو شد آتش به خرداد خزان پشت خزان از چرخ گردون به تقویم دلت هر موسم آباد نشستی بر شمارش گریهی ابر غم یک آسمان و نظم اعداد؟ به شیشه دست باران ضرب رگبار برقص و غم بکَن از بیخ و بنیاد به قلبِ […]

This author has not written his bio yet.
But we are proud to say that arvinfld contributed 231 entries already.
مگو از برگ زرد و رفته در باد که از مِهر تو شد آتش به خرداد خزان پشت خزان از چرخ گردون به تقویم دلت هر موسم آباد نشستی بر شمارش گریهی ابر غم یک آسمان و نظم اعداد؟ به شیشه دست باران ضرب رگبار برقص و غم بکَن از بیخ و بنیاد به قلبِ […]
این چنین این حالم تا توانی که تصوّر داری خستهام از عالم همه روزش تکرار زنگ ساعت… بیدار همه دم در سنجش… برگزیدن، اجبار همه لب در انکار همه نوبت اخبار: موشکی خورده به جایی اکنون همه سو غرق در آتش، در خون و وِتو شد همهی شُور جهان با یک شصت بشنوید از ورزش… […]
سه عقرب در پی ام من در فرارم ز نیش تلخ ساعت پر مرارم “!دمی آرام آخر چرخ وحشی” زمان نشنید و رد شد از مزارم
پر مرغی شکستم من دو صد نفرین بر این دستم نه از این روح مجروحم ز عادت پر شکستم من دلم سنگ و نگاهم سنگ به دستم سنگ و آهم سنگ صدای سنگی نفرت از این خارا که هستم من نوای مرغک افگار به ناخن می خراشد فکر دمی آرام گیرم تا شکستم […]
ای یادت از شبهای من دزدیده آرام ای نام تو سحر شفای درد و آلام ای گرمی آغوش تو مهر فروزان ای سوزش خورشید تو شب را سرانجام ای سایه ی چشمان تو یکتا پناهم ای حکم ابرویت مرا پایان و فرجام ای هر کلامت شعر بی پایان بودن ای کام شیرینت […]
دست هایت را به دستانم سپار مثل فقلی به در صندوق جان مثل زنجیری به دور سرنوشت مثل یک پل روی رود روزگار شعرهایت را برای من بخوان مثل نجوای زلال چشمه ها مثل باران روی بام خانه ها مثل آوای نسیم سبزه زار دور آغوشت مرا اندازه کن مثل آتش گرد هیزم های خشک […]
و پاییزچنین سان برپاستکه نسیم شهوتانگیز شب آبانیاز درختان میکَنَد جامه برون با صد ناز ابرها گستردندحجله بر اوج هوسبازی باغ دست باران نم نمشرم عریانی شاخهها ز هم میشوید و زمین… چاله چاله همه سو آینهبندان کرده من شنیدم آرام، دختر توت سیاه از صدای گذر ما چه سرخوش حالیستزیر پا کردیم خرد، […]
می آید روزی با دامنی پر ستاره از فرای پذیرفته ها با لبانی که آبا می خوانند و دستانی که بوی سیم های بیس می دهند می آید برای من در یک دورهمی گرم میان هفته دود ، رقص ، مستی و گیلاس خالی پشیمانی
زمانی سرخوش و دیوانه بودم کلاف سر هستی می گشودم چه شد من را که گم کردم سر نخ؟ گره خوردم میان تار و پودم از اخم ابروانم کرده مقراض بریدم آنچه رشتم بر وجودم تو ای سرخوش مکن سررشته را گم که من دورم کنون از آنچه بودم مبر شک […]
