بیگانه
تلفظ نامت دشوار آمد بیگانه ای چون من را در شهر عاشقان آن چنانی پس بر گوشه ای نوشتم نامت را بر دیواری که از رنگ پر بود شاید بگذری از این کوچه ی تاریک شبی را مست باید فرسنگ ها دوید بر جاده ای یک قدمی تا رسیدن به سرحد برازندگی زنی چون تو […]

This author has not written his bio yet.
But we are proud to say that arvinfld contributed 228 entries already.
تلفظ نامت دشوار آمد بیگانه ای چون من را در شهر عاشقان آن چنانی پس بر گوشه ای نوشتم نامت را بر دیواری که از رنگ پر بود شاید بگذری از این کوچه ی تاریک شبی را مست باید فرسنگ ها دوید بر جاده ای یک قدمی تا رسیدن به سرحد برازندگی زنی چون تو […]
سلامی گفتی و نیم نگاهی پر ایهام و آن لبخند!؟ ولوله ایست دل ویران از آتش و خون! نخوانده ای تاریخ را ورنه می دانستی قارچ عظیم روی ناکازاکی از حقارت ماشه ای در گِلیویتسه میان آسمان رقصید
آمدی پرشماران و تشنه چه آختی و تاختی و ساختی دژ دشوار عادت را بر پهنه سبز دل مانده ای دیر وقتی را میان خونها سپرها و دستهایی که می ریزند و می شِکنند و می افتند بیا گل از برای تو که توان فتحم نیست دیوارهای سنگین نگاهت را بیا بیا ببر مرا به […]
باز هم گوی کهن گشت به دور مهرش باز هم دشت سراسر شده گل از سِحرش دیده هر جا به تماشـا، رخ زیبای بهار باز یاد آمدم از صورت یار و چهرش
همه روزان به تکرار است دو دست و فکر در کار است همه سرگرم بازاریم طراوت کو؟ توجه کو؟ دماوند از افق گم شد دو صد کاج از میان راهمان کم شد کلاغان رفته اند از شهر ما حتی! کسی فهمید اینها را؟ …همه دانند گرچه یک قران تغییر نرخ سکه را هر روز […]
وه چه سرد است و زمان در مکث است مثل جویی که روان نیست کنون یخ بسته است چکه گر کرد ز یک ذهن ظریف قطره ی روشن ِ اندیشه ی نیک مثل سرنیزه ی بربر شده قندیلی تیز بر لب ِ زنگی ِ قرنیز ِ دهان همه عور و عریان لیک بر پیکرشان لرزی […]
از برگ سبز نبایدها کرمینه ای پروار شدم و بر شک های سیاهم حریر منطق تنیدم . . . پیله ام را که بشکافم می دانم قاعده اش یکیست برای ما و مگس ها: یک سو تارهای گذشتگان بافته است و دیگرسو تورهای تجدد غریزه ایست اما… اینکه همیشه گلی خواهد بود که به لطف […]
گفتند شعر خامت در عرض و وزن مانیست رو وقت دیگر آی و میکوش تا توان دید این جملگان مبهم آوای کودکان است این راه کج ندارد مقصد به سوی امید *** شعرم نمی کنم جا در قالب عروضی این یوغ صد جواهر ارزانی اساتید
مسیری خیس و گل آلوده از برف لگد خورده به من گفتند این راه است روندی طی شده دهها هزاران بار نتیجه… مردمی بسیار و بسیاران که خوشنودند و می خندند بر افتادن بیگانه ای بر یخ نمی دانم درست است این ولی این است راه من من از تکرار بیزارم خطر از حیث لغزیدن […]
بر آرزوی دیرین، باید گذشت این دم پلک نگاه مشتاق، باید نهاد بر هم عمری گذشت بی تو، از سوز دل لبالب قرنی گذشت هر سال، ایام تلخ و پر غم من دورم از زلیخا، در کار صبر و هجران مه رویِ مصر و کنعان، بر من ببخش این کم بی دل به کار […]
