Entries by arvinfld

مهر خزان

پیدا سخن از آمدن مهر خزان کرد نارنگی سبزی که پیغام به من داد بستم در یخچال و نخوردم ز حقیقت شاید که دمی زنده کنم از دم مرداد

جهان کودک

    در چهار راه جهان کودک سوار بر غروری آهنین ایستادی پشت چراغ سرخ نگاهم صد شاخه مریم شوق رختم به لبخندی می فروشم شیشه ها تا لبه یأس بالا رفتو من حقیقت وجودی خرد را در آن دیدم چراغ سبز است فقط من  و مریم ها

انگشتهای باران

ابریست بر سر من چون زلف تو کُلاله خاک سیاه دل را آمیخت عطر ژاله   زد چوب باد وحشی بر طبل آذرخشین این ضرب نا هماهنگ آن نور پر شراره   آمد نوای رگبار با کوردهای دشوار انگشتهای باران بسته است روی باره   در جوی ذهن بیمار یاد است و خاطر انبار این […]

پرواز۷۹۰۸

تیر آن سال هنوز در میان قلبم مانده و من چه بیهوده با مقیاس مضحک تقویم ها بر التیام می کوشم من در فرودگاه دلم با دسته گل زنبق یاد با آغوشی پر از دلتنگی هنوز گوشم به بلندگوهاست که نشستن آن پرواز را بشنوم می دانم روزی آن پرواز برخواهد گشت می دانم به […]

شعر سایه

گم شد کورسوی آمدنت و آسمانم را ظلمتی شد تاریک چون ایمان به سرنوشت نور امیدت سایه ای می بخشیدم که با من در کوچه های بی عبور آرزوهایم قدم می زد بی تو خورشید هم  که باشم بی سایه می مانم

صبر

شلوغ ترین ساعت روز در جدی ترین خیابان شهر کودکی عطسه کرد صبر آمده است آیا؟

قفل

همه جزئش منم، کْلش نمی یابم سراسر فنم و شغلش نمی یابم چه شد من را که اینگونه پی منزل کلیدی دارم و قفلش نمی یابم؟

شعر بوته

من یه بوته تو یه کوچه تو صنوبر تو یه باغی کوچه من تار و بن بست باغ تو سبز ِ و باقی من به انتظار خورشید دستی که آب برسونه تو کنارت رود سرکش آفتابت غم می سوزونه کی بهت گفت که من اینجام کی بهت گفت یه پرنده؟ یا یه پروانه ی عاشق […]

دریا بود دریا

سالیانیست دورم از دریا که بی رحم و کف به کام بود چه حقیر بود زورق نگاهم در دهانه گرداب چشمانش خدا بر من ببخشد که هنوز صدای مرغان ماهیخوار هم مرا دریا زده می کند کج خاطری دل را کاش چون نام عاشقان نوشته بر ماسه اشاره ی موجی پاک می کرد