مهر خزان
پیدا سخن از آمدن مهر خزان کرد
نارنگی سبزی که پیغام به من داد
بستم در یخچال و نخوردم ز حقیقت
شاید که دمی زنده کنم از دم مرداد
نارنگی سبزی که پیغام به من داد
بستم در یخچال و نخوردم ز حقیقت
شاید که دمی زنده کنم از دم مرداد

گم شد کورسوی آمدنت
و آسمانم را ظلمتی شد تاریک
چون ایمان به سرنوشت
نور امیدت
سایه ای می بخشیدم که با من
در کوچه های بی عبور آرزوهایم
قدم می زد
بی تو
خورشید هم که باشم
بی سایه می مانم
