بازارچه
چهارهزار چرخدنده کوچک و بزرگ در جعبه ی درونم جای گرفته اند که چهل تای آنها از سر تا شکمم با صفحه های موازی، کم و بیش در یک صف با سرعت های متفاوت می چرخند. روی صفحه ی هر کدامشان در موقعیت های ناهمسان سوراخی هست که بعضی اوقات با بقیه ی سوراخ ها […]

