پيچ
نمي دانم از كجا روي كتم چسبيده بود اما بلوا از همان يك تار موي سياه صاف بلند روي كت شروع شد و رزوه رزوه درون گوشتم پيچيد بهتان و شك… پيچ فرو مي رود كه بماند. حتي اگر بازش كني، درونش را گچ بمالي و سطحش را رنگ آميزي كني، در اعماق آن بدنه […]

This author has not written his bio yet.
But we are proud to say that arvinfld contributed 231 entries already.
نمي دانم از كجا روي كتم چسبيده بود اما بلوا از همان يك تار موي سياه صاف بلند روي كت شروع شد و رزوه رزوه درون گوشتم پيچيد بهتان و شك… پيچ فرو مي رود كه بماند. حتي اگر بازش كني، درونش را گچ بمالي و سطحش را رنگ آميزي كني، در اعماق آن بدنه […]
انگار آهنربايي كثيف و سيم پيچي شده باشم كه مدام به بدترين شكل ممكن قطب عوض مي كند. ساده ترين ها صعب مي شوند و عميق ترين ها سطحي. بعد همه چيز برمي گردد. اين وسط هم پر مي شود از دلتنگي و اضطراب و نيم دوجين رفيق بي معرفت كه تا دو روز حالشان […]
وسیله گاهی هدف را نه توجیه که گم میکند. درست مانند آن شب شلوغ که در میان غرور و نخوت و دود و صدای بلند ِ ضربآهنگِ تند، گیج و گم بودم. از ساعتها پیش از رسیدن شب، همه چیز با وسواس و دقت فراهم شده بود، تا همگان ساعاتی خوش بگذرانند و آرزو کنند […]
می اندیشی که منطق بر می آید از پس چند خم و تای ساده. بیرون می ریزی اش، باز می کنی سفره را و رسوا می شوی… هیچ گاه بر نمی گردی، خسته می مانی و لگدمال
از این داخل مثل یک گلدان عظیم است؛ یا شاید یک لیوان بزرگ. سقف دارد یا نه؟ نمی دانم. در این نور کم نمی توان چیزی را تمیز داد اما به هر حال دیوارهای اینجا نمی توانند از بتن مسلح باشد. بتن، هرچه هم که باشد باز حسی آشنا از زمینی را زیر پوستش حبس […]
از تعلق صندوق را خالي مي كني …پاک و كفَش را خوب دستمال مي كشي قفلش مي كني و سنگين ترين اراده ات را روي درب بسته اش مي گذاري… گوشه ي اتاقت زيبا ترين شده اما هنوز داخل آن حجم چوبین انکار لاي تمام درزهاي كهنه اش بین لولاهاي فلزي اش ذره ذره گرد حسرتی […]
بحث می شه گاهی اوقات در مورد قهرمان سازی در سینمای هالیوود.جداي از اینکه این کار چه آثاری داره و با چه اهدافی صورت می گیره، یکی از نقدها مربوط به ظهور پاره ای رذایل در مانیفست شخصیتی پروتاگونیستهاست، رذایلی (البته به زعم منتقدین مربوطه) مانند میخوارگی، شهوت رانی، پرخوری و بدکلامی. منتقدین ظریف تر […]
[نمای داخلی کابین یک زیر دریایی]– نباید اختیار این کلید را به من می دادند. باید فکر اینجایش را می کردند. [مکس می کند… یک کنسرو تن ماهی باز می کند و همزمان یکی از سی دی ها را داخل ضبط زیر دریایی فرو می برد.]– [با افسوس] دیگر نه استادی مانده، نه تالاری و […]
هیچ وقت ندیدمشان اما درست جایی عمیق درون سرم فرو رفته اند. شش هفت تایی هستند. از چرخش و حرکتشان فکر می کنم شابلون هایی به شکل چرخدنده های ساعت باشند که هر کدامشان به شکل منحصر به فردی تراش خورده اند. یکیشان که از همه بیشتر کار می کند و تندتر می چرخد به […]
ظهری که هنوز پاییزی نبود هزاران سفید بالک زیر خرمالوی خانه می رقصیدند بی نظم و قاعده فکر کردم شاید قاعده ای پیچیده تر در این آشوب باشد زوکربرگ… به یادم نیاور تحقیرم نکن دلم را نیاشوب و فکر کردم شاید قاعده ای پیچیده تر در این آشوب باشد درخت خندید و به زبان خرمالویی […]
