Entries by arvinfld

334

مشتی دل مشتاق به دیدار عزیزان مشتی پی کار از سوی بحرین گریزان گردهم و باهم به چه ترتیب که کردند عزم سفری کوته و هم دور نه چندان سرگرم تلاشند به جدیت بی وصف  در سوی دگر عده ای از بانو و مردان هریک به توان قسمتی از بار به دوشش برج و خدمه، […]

یاقوت

من ندانم که چرا   در من این حس مانده که نبیم بدی ات را همه وقت و به تلقین گویم:   که فقط الماسند   این همه خرده ی شیشه در تو و ببندم چشمم بر همه تیرگی ات و بگویم با خود، چشمم از نور گَزید من ندانم که چرا دارم دوست ریگ […]

کاش من هم دختری بودم

کاش من هم دختری بودم لوند حلقه ی گیسوی من همچون کمند خوش بر و سیما و هم شیرین‌سخن قلوه لب، چشمم خمار و گل‌بدن می‌زدم ماتیک قرمز همچو خون تا بَرم صد مرد تا مرز جنون ناز می‌کردم به لطـف ابروان تا رود هوش از سر پیر و جوان سر نخی بر دسـت هر […]

پاییز ماندگار

امروز دیدم که هوا بارانیست ابرهای بغض فشان گریانند جوی های لبریز، گل آلودند رهگذر های خیس گریزانند پیش پنجره، یاد از دلم آمد در روز سردی و پریشانی گونه ها ناودان و چشمانم همچون ابر پاییز بارانی فصل پاییز را پایان بوَد روزی نو بهار سبز و خرمی در پیش نوبهار من ولی در […]

نوای یک بلبل

گفت درخت کهن باغ ما: بلبلک کوچک آوازه‌خوان نغمه ی عشق و غم  دلدادگی بهر رز و سوسن و سنبل بخوان گفت به غم بلبل بشکسته دل: نیست گلی طالب آواز جان در عوض سـکه ی خردی همه تن بفروشـند  به  آن  باغـبان

Der Rock

اینجا در خیابان نمی شود دامن کوتاه پوشید در کوچه هم نمی شود و حتی در بن بست اما برای تو چرا…یک جا هست باند فرودگاه، جلوی در هواپیمایت به شرطی که پایین نیایی همان بالا دم در همانجایی که اولین و آخرین بار دیدمت مو زرد آلمانی لوفت هانزا    با آن لباس فرم زیبا […]