پاییز در راه است
شاخه های درخت همه لخت شده و زمین پر است از برگ

This author has not written his bio yet.
But we are proud to say that arvinfld contributed 231 entries already.
شاخه های درخت همه لخت شده و زمین پر است از برگ
کودتای گرماست دلیل سکوت ظهر تابستان و من زیر سایبان درخت خرمالو های هنوز نارس… …می نگرم به تکاپوی حشره ای ناشناخته که روی دستم بازیچه است و یاد می آیدم که پدیده ها همه تمثیلند از حرف ناگفته ی دلها پس می خوانم به نجوا : ای نشسته در سایه ی تردید چه گرماییست […]
گفتم تو را به روزی تا کی غم جدایی؟ گفتی تو را نشاید بر بزم آشـنایی گفتم مکن قصاوت بر حال و روز زارم گفتی به نزد چنگیز،راه امان چه خواهی؟ گفتم چه گویی ای دوست از قتل و خون و غارت؟ گفتی که کار من نیز باشـد جهان گشایی گفتم تو تیغ […]
بیستویکمین ققنوس در آتش عمر سوخت… … بیستودومین تخم طلایی رنگ پدیدار گشت از میان خاکسترهای زمانه تولدم مبارک… انتظار داشتم امروز خیلی اتفاقهای جالب بیفته….ولی خیلی عادی بود….بهانهای بود برای خیلی ها که استفاده نکردند…لابد چون نخواستند…مهم نیست…اصلا مهم نیست ، کیارش میگه گوشیت خوب تکست نمی گیره… در نتیجه شاید خیلیا به من […]
ای کاش لنگه کفشی داشتم که فقط اندازه تو می شد آنگاه راحت تر پیدایت می کردم
این هم برای اونایی که فکر می کنن سر کار به من خیلی خوش می گذره این تصویری از همکارهای دلسوز منه که همیشه به فکر من هستند
تنها روی تختخواب بزرگی خوابیده بود و گوش می کرد: صدای پای مرد غریبه ای که از خونه ی مجللی به سرعت بیرون می رفت… یه استارت تو عمق سکوت شب، و بعد صدای یه ماشین که دور می شد. به اطرافش نگاه کرد؛ یه خونه ی مجلل با کلی خرت و پرت لوکس و […]
تپه های ماهور، پشت از پشت دگر منظر خشک کویر ماسه های زرین، در کف باد اسیر کودتای خورشید خط سرنیزه ی نور پیش رو سایه ی آب…حیله و مکر سراب در دیار سوزان مردکی بی سامان فارغ از داعیه های رندان سکه ی عمر سخاوت می کرد عاشق و مست پری دختر افسون شده […]
و زمان با تو دوید که تویی چهارمین عقرب ساعت من روز و شب جمله تویی تابش پرتوی مهر زبرین چرخش ماه و زمین اولین غنچه تویی، رسته در فصل بهار اولین میوه ی پر آب درخت اولین برگ رها اولین پولک برف گذر فصل تویی…گذر عمر تویی اولین چین، […]
این است یک کمر متناسب برای یک دوشیزه
