Entries by arvinfld

مجسمه ای بر فراز ریو

موعظه های کهنه که سوزاندند تن ها را به نام وَهم یخ زده اند در قالب سنگ شاید نگین باشند بر انگشتریِ شهر هنوز لیک… کتیبه ی نفرت فوج هایی هستند که به اجبار بهشت رفتند

اوج

گاهی فقط ایستاده بر اوجی و گاهی”اوج” در تو ایستاده… و خواهی دید که در اندیشه ات عقاب به جستجوی طعمه است و خیالت جای ابر های باران زاست آن دم،به راستی آسمان شده ای! و چون آسمان خواهی بخشید جتی را که گستاخانه شکسته است دیوار صوتی ات را

ضیافت شب

ماه طیلسان ابر را کنار انداخت و در کوچه های تاریک خندید سنگ فرشها آبی شدند و همهمه شان در فضا پیچید باد اشاره کرد… سمفونی برگ آغاز شد جیرجیرک ها به وجد آمدند و درختان را تحسین گفتند نسیم بر لبان خیس جوی بوسه زد و هوا سرشار از خنکای عشق شد ستاره ای […]

مگس ها و مورچگان

مردمی که از بالا مورچه می بینیشان از پایین تو را مگس می بینند(اگرببینند!!!) افسوس که توی نادان خود را بزرگ و بر بلندی میپنداری! به بهروز ذبیحیان

سنگ احمق

و سالهاست که آنجایی تنها، زیر نیزه آفتاب مهیب و بزرگ چون ترس های انسان و فکر می کنی سرورت هنوز در خفرع خفته ! ای سنگ احمق… کاش می توانستی قدمی در موزه های آن سوی دلتا بزنی