Reloj de Arena
Justo cuando pensé que todo se acabó. me sentía todo desde el principio comenzó. Estoy seguro de que ella lo derrocó. justo cuando mi reloj de arena se agotó.

This author has not written his bio yet.
But we are proud to say that arvinfld contributed 228 entries already.
Justo cuando pensé que todo se acabó. me sentía todo desde el principio comenzó. Estoy seguro de que ella lo derrocó. justo cuando mi reloj de arena se agotó.
سینه غوغاست به پا این همه چیست صدا؟ ضربان نیست صدا قلب تپان نیست صدا دختری سر به هوا کفش کرده ست به پا می دود بر کف پوسیده ی چوبین دلم آه… عاشق شده ام
هوادران تو گر پرشمارند به کوی و خانه ات اندر گذارند تعجب نیست بر من یار شیرین تو قندی و صف موران به کارند ز ابریشم چو برتر زلف داری ببین در پیله کِرمان شرمسارند سراپا شهد حسن از تو چکان است تو آن کندو که زنبوران بر آرند از آن چشمان چگونه نور تابی؟ […]
کاسه چشمم پر از می شد روز روشن بین که چون طی شد خون من اکنون ببین معجون تسکین است هر چه خوردم در رگ و پی شد روزگار من بسی آرام و ساکت بود تا که چشم خیره ام قربانی وی شد قلب من کاری به جز پالودن خون کرد قلب من افسون او […]
با تو می گویم سخن ای نامده دنیای من چون پدر با تو سخن گوید شنو آوای من راه دل پر پیچ و خم باشد چو گیسوی نگار گویمت، شاید گذاری پا به جای پای من هردمی نزدیک تر گردی به روز زندگی هرنفس کم می شود از وقت هوی و های من نیست آگاهی […]
بیا با دست افشان، پای کوبان بیا تا جان فنا سازم به جانان بیا زخمه بزن بر چنگ این دل بیا ای چنگی مست خوش الحان بیا ساز دلم در کوک هجر است بیا زن در مخالف گام هجران بیا در گوشه عُشاق و مَگذر بیا بُگزین به کوی شور اسکان بیا، از ضربِ آهنگت […]
به نرمی و شنا رقصد در این تالاب رویایی چه آسان او برانگیزد مرا بر حال شیدایی نوای موج بر هم کردنش چون ساز خُنیایی دل من برگ مردابست و او قوی تماشایی
نیمه گمگشته ی من در بهشت گم شد و پنهان به دست سرنوشت گرچه هریک مانده ایم از هم جدا عشق شرح وصل ما خواهد سرشت Mi otra mitad de la naranja, se perdió en el paraíso El destino dividó, pero el amor lo pegará de nuevo
از هم من بار دیگر چپ شدم اندرون کوزه ای لبریز شهد شهد شیرین خوردم و شادان شدم یادم از کودک شدن افتاد و مهد عشق پاک کودکی دارم به او کرد در دل رخنه او بی جد و جهد نوچ گشتم، نوچ گشتن را خوش است عمر را خواهم دل چسبم به عهد
دیدم به در میکده ای این پیغام ای برادر که بَری جام از جام مطرب و می همه ارزانی تو تو مکش دود و مکن دود به کام گفتم تو اگر دود دل سوخته ی مشتریان را بینی اندکی دود ز سیگار کسی نیست حرام
