Entries by arvinfld

نمکدان

ای نمکدان بزرگ٬ که به هر یک حرکت مجلسی را به سر شور آری ز هر عشوه دل هر سنگدلی را تو به زانو آری مهربان با من و این زخمم باش اندکی کمتر پاش

دستمال

گریه کن که اشکت نهالت را درختی ستبر کند که روزی چون تویی بر تو تکیه کند چونان که تکیه زدی بر من

مدارا

یارا بکن مدارا با قلب پاره پاره ور نه توان بگیری، جان را به یک اشاره   زخمی زدی ز ابرو، آن خنجر خمیده سهراب رو به مرگ و، نوش از لب تو چاره   مرغ دلم اسیر است در میله های مژگان بگشا کمی قفس را، چشمی بکن خُماره   در چشم تو در […]

بی خبر

مشتی امواج رسد بر دستم همه از حس و هوس بی مایه… جمله های خبری می گویند بی خود و بی اثر و بی جایه آن ور خط به تحرک فکی آب در هاونِ سر می کوبد حرف دل نیست میانم با کس صحبت از این در و آن همسایه سیم هاییست رسد تا گوشم… […]

سد

سخته دیوار غرورم مثه سده، سفت و محکم چه بلنده، ولی پشتش پر شده دریای اشکم ابر حسرت که می بارید هر دفعه رو قلب خسته ام جمع می شد تو بند این دل حرف قلبمو نگفتم آخرش برای اشکام پیدا می شه راه رفتن می شکنن مانع سنگو می ترکه بغض خواستن خالی می […]

آیینه

آیینه عیب نداره یک دفعه هم دروغ بگو صورت خسته رو با خسته نکن تو روبرو   اینقدر نشون نده دیوار روبرویی رو خودمم خوب می بینم پشت سرم سیاهی رو   اینکه من مرده دلم رو خودمم خوب می دونم نمی خوام قصه ی تکراری رو تو قاب بخونم   مثل یک پنجره باش […]

موهام

سرم از موی ، هر روزش تو کمتر ببین و نکته ای باریک بنگر   که هر تارش نشان دارد ز یاری که چون ترکم نموده افـــتد از سر   سرت پر مو، ســرایت پر ز یاران دلت بی غصه، هَمیانت پر از زر   به کیا

چشم شهلا

شرم،مذموم و قبیح آمد به نزد مردمان لیک از چشمان شهلا نیست جز شرمم امان یک نگاه شهلوی جان را گدازد در بدن چشم شهلا راه دارد تا دل آتشـفشان

بدترین رنج

گفتند دردی جانفزاست، ترک غذا، آب و گناه گفتم ز رنج عاشقی، بدتر ندانم درد و آه صدماهِ از پشت دگر، روزه گرفتن خوشتر است از آنکه روزی دلـبرم با ما نسازد یک نگاه