Debajo de la mesa de clase
شکستن استخوان هایم در دالان گوشش پیچید خرد شدم آرام آرام و نرم شدم از خواهش مدامی که پی در پی می جَوید… حواسش بود؟ من در دهانش گردنبند مروارید دیدم وقتی رشته ی دلم را به دندان هایش کشید و خالی از خود گشتم آن زمان که شیره ی وجودم را مکید طعمش […]

