Entries by arvinfld

افسانه ققنوس

بیست‌ویکمین ققنوس در آتش عمر سوخت… … بیست‌ودومین تخم  طلایی رنگ پدیدار گشت از میان خاکسترهای زمانه تولدم مبارک… انتظار داشتم امروز خیلی اتفاق‌های جالب بیفته….ولی خیلی عادی بود….بهانه‌ای بود برای خیلی ها که استفاده نکردند…لابد چون نخواستند…مهم نیست…اصلا مهم نیست ، کیارش میگه گوشیت خوب تکست نمی گیره… در نتیجه شاید خیلیا به من […]

در محل کار

این هم برای اونایی که فکر می کنن سر کار به من خیلی خوش می گذره این تصویری از همکارهای دلسوز منه که همیشه به فکر من هستند

ثروت سرد

تنها روی تختخواب بزرگی خوابیده بود و گوش می کرد: صدای پای مرد غریبه ای که از خونه ی مجللی به سرعت بیرون می رفت… یه استارت تو عمق سکوت شب، و بعد صدای یه ماشین که دور می شد. به اطرافش نگاه کرد؛ یه خونه ی مجلل با کلی خرت و پرت لوکس و […]

او، من و خلبان

تپه های ماهور، پشت از پشت دگر منظر خشک کویر   ماسه های زرین، در کف باد اسیر کودتای خورشید خط سرنیزه ی نور پیش رو سایه ی آب…حیله و مکر سراب در دیار سوزان مردکی بی سامان فارغ از داعیه های رندان سکه ی عمر سخاوت می کرد عاشق و مست پری دختر افسون شده […]

عقربه چهارم

و زمان با تو دوید   که تویی چهارمین   عقرب ساعت من روز و شب جمله تویی  تابش پرتوی مهر زبرین    چرخش ماه و زمین اولین غنچه تویی، رسته در فصل بهار   اولین میوه ی پر آب درخت    اولین برگ رها     اولین پولک برف گذر فصل تویی…گذر عمر تویی   اولین چین، […]

دوربینها

خوب ببین…یکیش اونجاست یکی دیگه هم اونجا…آهان یکی هم اونجاست خدا می دونه چند تا دیگه هم هست… همشون یه سیم دارند…سیمهایی که همه با هم به یک اتاق می رسن          یک اتاق پر از تلوزیون با آدمی که کلیدش رو داره اون وظیفه داره…باید هر چیز مشکوک رو ببینه و گزارش بده گزارش بده […]

پس از سی سال

تو شکست من بودی …هزیمتی بزرگ    و من خنده ای تمسخر آمیز و تجربه ای مضحک برای تو … پس منم یادگار شیطنت های تو و تویی یادگار ناپختگی های من   و تو خواستی که فراموش کنیم آنچه بر ما رفته… خواستم تو را فراموش کنم ولی تو تاریخ من هستی خواستم تو […]

خانم همکار

ما می رویم… بهانه داریم…می خواهیم کار کنیم…   کار برای پول…پول برای زندگی و دوباره زندگی برای پول   اما من نه…    همیشه می روم تا تماشا کنم…خارجی ها را…احمق ها را…دخترها را و همکارها را… و با تو ام همکار کوچولوی فراموش کار: بعد از این تو را تماشا نخواهم کرد مگر دزدانه     هنوز جای […]