شعر رنج
یاد آمدم از روزی، کز سوتهدلان بودم در عالم شیدایی، در محضر جان بودم بر دامن پُرچینش، یک پهنه شقایق بود گل دیدم و گل چیدم، در دشت مغان بودم هر گلپر دامانش از خون دلی رنگین من سادهْ به انکارِ هر حق و عیان بودم هر وصف من از رویش چون مدح ملائک بود […]

