Entries by arvinfld

وسوسه

   غروب ، مثل همیشه با اره ی بزرگی بر دوش و لباس های پر از خرده چوب به خانه بر می گشت.  میان درختان انبوه چیزی شبیه به لاشه ی حیوانی روی زمین افتاده بود.کنجکاو شد و سراغش رفت… دختر جوانی بود با لباسهایی پاره پاره و غرق به خون…ولی هنوز نفس می کشید….ترسید، خواست […]

دشت شناور

دریاست تا بی کران             و من اسیرم روی تخته پاره ای             مسافر این دشت شناور دیروز       مرا قایقی بود که سینه ی آبها را می شکافت      و دریا را موج های مهیب و پر ولع و اکنون             دریاست در سکوتی سنگین             و من اسیرم روی تخته پاره ای             […]

مرغابی

ای مرغابی مهاجر… مرا در کوچ با خود همراه کن  که اینجا عشق ها گرچه سوزانند اما بر روزنامه باطله هایی پر دروغ شعله ورند که با سرعت به خاکستر سردی می گرایند و شکل قلب های عشاق در ابر هایی نمایان است که باد آنها را به زودی پراکنده خواهد ساخت ای مرغابی مهاجر… […]

نصایح ملک الموت

آخرای شب تو اتاقم نشستم که یکهو ظاهر میشه…خیلی هم ترسناک نیست ولی در عوض خیلی جدیه…با خودم فکر می کنم که هنوز خیلی جوونم؛ ولی کم کم با حقیقت کنار می یام…یه ربع بهم وقت میده که آخرین کارهامو توی دنیا انجام بدم و بعد باهاش راه بیفتم…کجا؟..دیگه هیچ حرفی نمی زنه و خیلی جدی […]

تابلو

داشت توی خیابون بی هدف قدم می زد. به خیال خودش خیلی خوش تیپ کرده بود، مخصوصاً با اون عینک دودی دور سفید و کفشای ساق داری که تازه خریده بود. چشمش به تابلوی تیلیغاتی بزرگ کنار میدون افتاد: ۱۰ آذر روز جهانی مبارزه با  ایدز و چند تا شعار دیگه  کنجکاو شد که امروز چندم ماهه […]

داستان اسباب بازیها

یادتون هست وقتی کوچولو بودید و از جلوی مغازه ی پر زرق و برق اسباب بازی فروشی رد می شدید چه حالی بهتون دست می داد؟ وقتی ماشین های کنترل دار و انواع عروسک های باربی و غیره رو از پشت ویترین نگاه می کردید،آب از دهانتون راه می افتاد و دودستی یقه ی پدر […]

زهر مهلک

از چه می ترسی؟ از سایه ی بمب افکن بی 52   یا هیبت قارچ اتمی بر فراز شهر    از کدامین جنگ افزار به دل وحشت داری؟!   از گل خشخاش  یا حبه های کبود انگور؟!  از کدامین فرزند طبیعت در هراسی؟ از پیکره ی لات و عزی بیمناکی یا از بدن گرم زن؟!!!! […]

تردید

چرا همیشه توی اوج شادی غم به سراغ آدم میاد?                                          و در اوج عشق نفرت     انگار دستی پنهان در جهان وجود داره که دوست داره همه چیز رو خراب کنه     مطمئنم اون خدا نیست…خدا هیچ وقت هیچ آفریده ای رو  آزار نمیده         تقدیر هم نیست …اصلا تقدیر نتیجه ی عمل انسانه…نه تعیین کننده […]