سنگ احمق

و سالهاست که آنجایی
تنها، زیر نیزه آفتاب
مهیب و بزرگ چون ترس های انسان
و فکر می کنی سرورت هنوز در خفرع خفته !
ای سنگ احمق…
کاش می توانستی قدمی در موزه های آن سوی دلتا بزنی

اندوه قابل دود

می خواهم تمام غصه هایم را
در پاکت سیگاری جای دهم
انتخاب کنم
آتش بزنم
و دودشان کنم
آه…کاش لااقل یکیشان
در پاکت جا می گرفت

Fire triangle

هر پدیده علتی دارد و همین طور نامی
پدیده ای به نام “تو” را چه علتیست؟

قطره اشکم

این قطره اشک من بود
اشکی ز ابر حسرت
از چشم من چکید و
در بالشم فرو رفت
اشکم چو عاشقی بود
کز چشم تو فتاد و
قلبم چو اشک من بود
درغصه ها فرو رفت

داستان اشک‌ها

تمام اشک هایی که برایت ریخته ام
الماس های تراش خورده ی احساس است
که با سخاوت خرج می شود
دریغا که ولخرجهایی چون من را
هیچگاه سودی نیست

چاه نفت واژگون

میدان سرخ

خانه ی دل من اتحاد جماهیر دلشکستگان است.
امروز 

 روی دیوار های میدان سرخ
با خون دیدگان نوشتم

я люблю тебя
“Самин”

شاید پرده ی آهنین غم سرخ من نیز
روزی دریده گردد

La Légion d’honneur

فروغ جان ، تولدت مبارک