اندوه قابل دود

می خواهم تمام غصه هایم را
در پاکت سیگاری جای دهم
انتخاب کنم
آتش بزنم
و دودشان کنم
آه…کاش لااقل یکیشان
در پاکت جا می گرفت

Fire triangle

هر پدیده علتی دارد و همین طور نامی
پدیده ای به نام “تو” را چه علتیست؟

قطره اشکم

این قطره اشک من بود
اشکی ز ابر حسرت
از چشم من چکید و
در بالشم فرو رفت
اشکم چو عاشقی بود
کز چشم تو فتاد و
قلبم چو اشک من بود
درغصه ها فرو رفت

داستان اشک‌ها

تمام اشک هایی که برایت ریخته ام
الماس های تراش خورده ی احساس است
که با سخاوت خرج می شود
دریغا که ولخرجهایی چون من را
هیچگاه سودی نیست

چاه نفت واژگون

میدان سرخ

خانه ی دل من اتحاد جماهیر دلشکستگان است.
امروز 

 روی دیوار های میدان سرخ
با خون دیدگان نوشتم

я люблю тебя
“Самин”

شاید پرده ی آهنین غم سرخ من نیز
روزی دریده گردد

La Légion d’honneur

فروغ جان ، تولدت مبارک

برف بر فراز چتر