استغاثه

‏غزل‌ جدیدی گفتم ‌با بغض این روزای سخت:

‏به بغض تلخْ سرکشم شرنگِ جام زهر را
‏فشرده‌ام به سینه‌ام، تمام سوگ شهر را

‏ز ابر تیره‌گونِ بخت، شراره بارد و بلا
‏بسوزد این شراره کاش، سپهر‌ و چرخ‌ و دهر را

‏میان کوی ما و او، پلی ز‌ استغاثه بود
‏اجابتی امید نیست، خدای کین و قهر را

‏سرشک اهل معرفت، روانه شد به جوی‌ها
‏ز آه سردشان ببین، تو انجماد نهر را

‏حراج و بذل آتش است، ز لطف و جود بدسگال
‏خدا بیا و نو بخوان، سرود نوح و بحر را

‏برلین
‏۱۸ فروردین ۴۰۵
‏⁧‫#آروین_فولادیفر‬⁩