دگردیسیدن
از برگ سبز نبایدها
کرمینه ای پروار شدم
و بر شک های سیاهم
حریر منطق تنیدم
.
.
.
.
.
پیله ام را که بشکافم
می دانم قاعده اش یکیست
برای ما و مگس ها:
یک سو تارهای گذشتگان بافته است
و دیگرسو تورهای تجدد
غریزه ایست اما…
اینکه همیشه گلی خواهد بود
که به لطف عطرش
نحیف بودن را دمی فراموش کنم




Leave a Reply
Want to join the discussion?Feel free to contribute!