تابستان

بر کمر زمین می زیستم ای کاش
تا تمام فصل هایم تابستان بود
و حقیقت، همیشه عمود بر زندگی می تابید
 
بوی پاییز که می آید
دلم از همین مرداد می گیرد
 
عطای خرمالوها را به لقایش بخشیدم…
پاییز مال عاشقان
که با بوسه و خنده 
بر گورستان برگهای خشک خیابان قدم بگذارند
 
پاییز ارزانی قوم و خویش حسود
که تا صبح یلدا
پای کرسی غیبت٬ انار سرخ حیاء را دان کنند
 
به من فقط یک قاچ تابستان بدهید
که مثل تبسم هندوانه شیرین باشد
 
0 replies

Leave a Reply

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

Leave a Reply