تبعیدی

می دانم صدای گاز زدن سیب
صدایی بهشتیست
 
یادآور روزهای بی دغدغه…
 
هرکه تو را گفت
برای گناه چیدن سیب این همه راه آمده ایم
تو باورش مکن!…
 
تبعیدی خِرَدی گشتیم
که رو به ما گفت:
عشق، هرگز کافی نیست!
 
جرم اندیشه بود که از پردیس جنون و اشتیاق
به خفت رانده شدیم
 
و اینجا…
هر که چون من خواست دیوانه وار
به عشق سیبی از شاخه ها بالا رود
واژگون بر زمین افتاد و بر استخوان ترک برداشت
که گرانش این سیاره
از هسته ای آهنین است
 
0 replies

Leave a Reply

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

Leave a Reply