Reloj de Arena

Justo cuando pensé que todo se acabó.
me sentía todo desde el principio comenzó.
Estoy seguro de que ella lo derrocó.
justo cuando mi reloj de arena se agotó.

پاشنه

سینه غوغاست به پا

این همه چیست صدا؟

ضربان نیست صدا

قلب تپان نیست صدا

دختری سر به هوا

کفش کرده ست به پا

می دود بر کف پوسیده ی چوبین دلم

آه… عاشق شده ام

حشرات

هوادران تو گر پرشمارند

 به کوی و خانه ات اندر گذارند

تعجب نیست بر من یار شیرین

تو قندی و صف موران به کارند

ز ابریشم چو برتر زلف داری

ببین در پیله کِرمان شرمسارند

سراپا شهد حسن از تو چکان است

تو آن کندو که زنبوران بر آرند

از آن چشمان چگونه نور تابی؟

همه شبتابکان اندر خمارند

دو ابرویت چو نیش کژدمان است

که از زهرش چه دلها داغدارند

لباست چون پر پروانگان است

در آن رنگ و وجاهت همجوارند

به آسایش تو را خواهم کنارم

مگس های مزاحم گر گذارند

قلب بیمار من

 کاسه چشمم پر از می شد

 روز روشن بین که چون طی شد

خون من اکنون ببین معجون تسکین است

 هر چه خوردم در رگ و پی شد

روزگار من بسی آرام و ساکت بود

 تا که چشم خیره ام قربانی وی شد

قلب من کاری به جز پالودن خون کرد

 قلب من افسون او کی شد؟

با هوای عشق او مرداد بودم داااااغ

 از سلام سرد او مرداد من دی شد

به کودکی که می آید

با تو می گویم سخن ای نامده دنیای من
چون پدر با تو سخن گوید شنو آوای من
راه دل پر پیچ و خم باشد چو گیسوی نگار
گویمت، شاید گذاری پا به جای پای من
هردمی نزدیک تر گردی به روز زندگی
هرنفس کم می شود از وقت هوی و های من  
نیست آگاهی زغیبم، نیست صد افسوس و آه
کی صدای گریه ات برهم زند شبهای من
روز لبخند رضای مادرت را دیدنم
روز محشر بر من است، آن محشر کبرای من
سنگ خارا مادرت در سینه دارد، سرد و سخت
شیر از خارا نجوشد تشنه ی جویای من
نیم در پشت من و نیم دگر در بطن او
نیست امیدم به وصلت تکه ی تنهای من
مادر نامهربانت را به خوابش آی و گو:
“از پدر خوابش ربودی مادر فردای من” 
 

 
این شعر از زبان پدری که هنوز به معشوقش نرسیده، خطاب به کودکی که هنوز به دنیا نیامده، در گلایه از بی مهری مادری است که هنوز به همسری شاعر در نیامده… شاعر امیدوار است بچه ای که از ازدواج احتمالی خود و زنی که به وی علاقه دارد ایجاد خواهد شد در عالم غیر مادی که فراتر از حصار زمان و مکان است صدای پدر را شنیده، از حصار زمان بگذزد، به خواب مادر بیاید و شفاعت پدر را کرده و دل مادر احتمالی خود را به دست بیاورد تا از این طریق خود او نیز در آینده شکل مادی گرفته و از وجود این مادر و آن پدر(شاعر) پا به هستی نهد. به علاوه شاعر، کودک خود را از ناملایمات دلدادگی و عشق نیز به طور تلویحی آگاه کرده و به وی پند می دهد.
 

شعر چنگ

بیا با دست افشان، پای کوبان

بیا تا جان فنا سازم به جانان

بیا زخمه بزن بر چنگ این دل

بیا ای چنگی مست خوش الحان

بیا ساز دلم در کوک هجر است

بیا زن در مخالف گام هجران

بیا در گوشه عُشاق و مَگذر

بیا بُگزین به کوی شور اسکان

بیا، از ضربِ آهنگت تپد دل

بیا تا می زند قلب از تو ضربان

بیا،خلقت ز سازت در سماع است

بیا ای ارض دوار از تو چرخان

بیا تا در سبوی عمر مِی هست

بیاد عشق نوشیم، مست و رقصان


تفسیر و معنی کنایات و اصطلاحات:

بیت 1:دست افشان و پایکوبان، کنایه از رقص و شادی است

بیت2:زخمه زدن کنایه و اصطلاحی مبنی بر نواختن ساز است با دست، مخصوصا ساز های زهی که با ناخن نواخته می شود٬ در اینجا غیر از این می توان تبیر کرد که بیا این دل را زخمی و فگار کن

چنگی: کسی که چنگ می نوازد

بیت3: کوک ساز به معنی کوک کردن سیم های آزاد ساز به نت های معین است، این نت ها برای هر ساز استاندارد خاصی دارد، در موسیقی ایرانی برای سهولت در نواخت برخی دستگاهها و اجرای نت واخوان کوک استاندارد را تغییر داده و از کوک هایی متناسب با نت های آن دستگاه استفاده می کنند، کنایه این بیت:”ساز دلم در کوک هجر است” به این معنیست که نت های سیم دلم برای نواختن آوای هجر کوک شده است، بدین معنی که نواختن ساز دلم(حرف دلم) حرف هجر است و دوری یار

در مصراع دوم گفته شده:”بیا زن در مخالف گام هجران”… لازم به توضیح است که در موسیقی به بیان ساده گام به ترتیبی از 8 نت پی در پی گفته می شود که بسته به نوع گام، دو به دو از هم فاصله ی خاصی دارند و احساس های متفاوتی از گام های دیگر ایجاد می کنند… همچنین “مخالف” در موسیقی ایرانی یک از گوشه های ایرانی در دستگاه سه گاه و چهارگاه است(هر دستگاه موسیقی سنتی دارای تعدادی گوشه است که توسط استادان مختلف به شکل‌های متفاوت ولی بسیار مشابه ثبت شده اند. منبع جمع‌آوری گوشه‌ها، عموماً قطعات نواخته شده در میان نوازنده‌های بومی نواحی مختلف ایران است) که در اینجا علاوه بر این معنی به معنی خاص خود کلمه نیز به کار رفته و این بیت را دارای آرایه ایهام نموده:

معنی 1: در بیان غم هجران و گفتن از آن که به نواختن یک دستگاه از موسیقی ایرانی تشبیه شده است(دستگاه  یا گام هجران) قطعه مخالف را بنواز(یعنی برعکس هجران، به دیدار آی)

معنی 2: در خلاف جهت هجران گام بردار(نزدیک آی)

بیت4:گوشه ی عشاق یکی از گوشه های دستگاه همایون است

شور نیز یکی از دستگاه های ایرانی مشهور است

بیت 5: ضربان را با “ر” ساکن بخوانید تا با قافیه هم صدا باشد

بیت6:سماع، رقص مشهور صوفیان است که در آن رقصنده مدام به دور خود در حالت خلسه معنوی در چرخش است و در حین چرخش به اجرای حرکات زیبا و موزون نیز می پردازد اما چرخش متوقف نمی شود، در مصراع دوم کره زمین که همواره به دور خود می گردد به یک رقصنده ی سماع تشبیه شده که از آوای موسیقی طرف خطاب شعر به شور و رقص آمده

شعر قو

به نرمی و شنا رقصد در این تالاب رویایی

چه آسان او برانگیزد مرا بر حال شیدایی

نوای موج بر هم کردنش چون ساز خُنیایی

دل من برگ مردابست و او قوی تماشایی

نیمه گمگشته

نیمه گمگشته ی من در بهشت
گم شد و پنهان به دست سرنوشت
گرچه هریک مانده ایم از هم جدا
عشق شرح وصل ما خواهد سرشت
Mi otra mitad de la naranja, se perdió en el paraíso
El destino dividó, pero el amor lo pegará de nuevo

ظرف عسل

از هم من بار دیگر چپ شدم

اندرون کوزه ای لبریز شهد

شهد شیرین خوردم و شادان شدم

یادم از کودک شدن افتاد و مهد

عشق پاک کودکی دارم به او

کرد در دل رخنه او بی جد و جهد

نوچ گشتم، نوچ گشتن را خوش است

عمر را خواهم دل چسبم به عهد