بقا
رسیدی به کویری که از چهار سو به آسمان دوخته
کشوری که تنها رعیت و پادشاهش خورشید است
و تو، تنها زندانی سرداب قصر ماسه ای اش
به جلاد آفتاب بگو…
…بگو که بیمه عمر هستی
شاید قدری در سوزاندنت تأمل کند!
و در نهایت همان می شود که می دانی…
مگر غریزه به دادت رسد
زیرا حیوانی هستی نحیف
که شانزده سال به جای درس بقا
حساب و کتاب آموخته





Leave a Reply
Want to join the discussion?Feel free to contribute!