باران

از ابرهایی که ناخوانده میهمان آسمان شدند

زحمت بارید

جوی زمان پر شد از شناور برگ های اضطراب

رعدی زد

و صدایی که از او جا مانده بود…

باز هم اندیشه ی تو چون رگبار

آیینه ی دریاچه ام را خط خطی کرد

0 replies

Leave a Reply

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

Leave a Reply