شعر قو

به نرمی و شنا رقصد در این تالاب رویایی
چه آسان او برانگیزد مرا بر حال شیدایی
نوای موج بر هم کردنش چون ساز خُنیایی
دل من برگ مردابست و او قوی تماشایی


به نرمی و شنا رقصد در این تالاب رویایی
چه آسان او برانگیزد مرا بر حال شیدایی
نوای موج بر هم کردنش چون ساز خُنیایی
دل من برگ مردابست و او قوی تماشایی


از هم من بار دیگر چپ شدم
اندرون کوزه ای لبریز شهد
شهد شیرین خوردم و شادان شدم
یادم از کودک شدن افتاد و مهد
عشق پاک کودکی دارم به او
کرد در دل رخنه او بی جد و جهد
نوچ گشتم، نوچ گشتن را خوش است
عمر را خواهم دل چسبم به عهد
