شعر خنجر

فرو خفته همین خنجر به قلب کودکی چون من

چه ساده زخمی و خونیده ام از عشق بی حاصل

شگفتا زنده ام تا حال اکنون من

دروغیده شده ذهنم به وهم کودکی چون او

خودم دانم که گردیده شدم نفرین و افسون من

به بستر من نخواهم دید عریانی او هرگز

صدای ناله هایش را نمی گوشم به سان مرد مجنون من

سلامم را جوابیده کند شاید به صد غمزه

ولی از عشق گفتن را مگر بینم به دنیای دگرگون من

لازم به ذکر است صرف اسامی به صورت فعل که مشابه آن در زبان انگلیسی پرکاربرد است٬ در شعر و ادبیات فارسی توسط اندک شعرایی چون استاد رضا براهنی به کار گرفته شده و در حقیقت نوعی ساختار شکنی در زبان و ادبیات فارسی به حساب می آید.

پریان ظالم

در این غزل وزن سه بیت اول با سه بیت آخر متفاوت است لیکن قافیه ها رعایت شده اند٬ لطفاْ به گیرنده های خود دست نزنید!

دلربایان را وفا در کار نیست

ماه رویان را جفا مقدار نیسا

حلقه ی موشان گر بینی بلند

ریسمانی جز طناب دار نیست

چشمشان بینی به سان آهوان

حیف از آنان چون براه یار نیست

غنچه ی سرخ لب خندان چه سود؟

کیفر گلچین عاشق جز عذاب خار نیست

پیکر از مرمر سرشت و دل ز خارای کبود

کار خلقت را تناسب زین سبب معیار نیست

ما گذشتیم از همه مه پارگان این جهان

بس بزرگا بخششی کردیم که هیچ انکار نیست!