A New Lovely Painting of Mine

مجسمه ای بر فراز ریو

The famous statue of Christ the Redeemer in Rio de Janeiro (river of January) Brazil.

موعظه های کهنه

که سوزاندند تن ها را به نام وَهم
یخ زده اند در قالب سنگ

شاید نگین باشند بر انگشتریِ شهر هنوز

لیک…

کتیبه ی نفرت فوج هایی هستند که به اجبار بهشت رفتند

اوج

گاهی فقط ایستاده بر اوجی

و گاهی”اوج” در تو ایستاده…

و خواهی دید که
در اندیشه ات عقاب به جستجوی طعمه است

و خیالت جای ابر های باران زاست

آن دم،به راستی آسمان شده ای!
و چون آسمان خواهی بخشید جتی را که گستاخانه شکسته است دیوار صوتی ات را

ضیافت شب

ماه
طیلسان ابر را کنار انداخت
و در کوچه های تاریک خندید
سنگ فرشها آبی شدند و همهمه شان در فضا پیچید
باد اشاره کرد…
سمفونی برگ آغاز شد
جیرجیرک ها به وجد آمدند و درختان را تحسین گفتند
نسیم بر لبان خیس جوی بوسه زد
و هوا سرشار از خنکای عشق شد
ستاره ای دور به زهره با چشمک چیزی فهماند…
با او همرقص شد
و شب، که من میهمانش بودم
به من شراب کهنه خواب تعارف کرد
من مست شدم
من مست شدم و بی هوا لبان رویا را بوسیدم
آنگاه با هم به بستر رفتیم
و تا صبح عشق ورزیدم
آه…شگفتا…چه ضیافتیست شب

Cigarette

My cigarette burns out for me
Like I’m weeping bitter tears out for you

Compass

I’ve spread a map
but my heart beats against
the compass I’ve trusted in

مگس ها و مورچگان

مردمی که از بالا مورچه می بینیشان
از پایین تو را مگس می بینند(اگرببینند!!!)
افسوس که توی نادان خود را بزرگ و بر بلندی میپنداری!
به بهروز ذبیحیان

یک فنجان عشق