سنگ احمق

و سالهاست که آنجایی
تنها، زیر نیزه آفتاب
مهیب و بزرگ چون ترس های انسان
و فکر می کنی سرورت هنوز در خفرع خفته !
ای سنگ احمق…
کاش می توانستی قدمی در موزه های آن سوی دلتا بزنی
0 replies

Leave a Reply

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

Leave a Reply