B.C1350:Queen Nefertiti

The hell with the all technologies,…
I wish i were Amenhotep IV

سنگ احمق

و سالهاست که آنجایی
تنها، زیر نیزه آفتاب
مهیب و بزرگ چون ترس های انسان
و فکر می کنی سرورت هنوز در خفرع خفته !
ای سنگ احمق…
کاش می توانستی قدمی در موزه های آن سوی دلتا بزنی

بدون عنوان

تا تو به داد من رسی، من به خدا رسیده ام…

اندوه قابل دود

می خواهم تمام غصه هایم را
در پاکت سیگاری جای دهم
انتخاب کنم
آتش بزنم
و دودشان کنم
آه…کاش لااقل یکیشان
در پاکت جا می گرفت

در مایه های رقابلت

Fire triangle

هر پدیده علتی دارد و همین طور نامی
پدیده ای به نام “تو” را چه علتیست؟

قطره اشکم

این قطره اشک من بود
اشکی ز ابر حسرت
از چشم من چکید و
در بالشم فرو رفت
اشکم چو عاشقی بود
کز چشم تو فتاد و
قلبم چو اشک من بود
درغصه ها فرو رفت

داستان اشک‌ها

تمام اشک هایی که برایت ریخته ام
الماس های تراش خورده ی احساس است
که با سخاوت خرج می شود
دریغا که ولخرجهایی چون من را
هیچگاه سودی نیست

سیاست چرخ بار

به طور قطع اگر باربر های فرودگاه،آدمهای با نفوذی بودند
هیچگاه چمدان چرخ دار اختراع نمی شد

چاه نفت واژگون